محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
605
خلد برين ( فارسى )
آن عالى مقدار نيز با امراى نامدار كه به عهد و پيمان ، طريق اطاعت و فرمانپذيرى شاهزادهء و الا اقتدار اختيار نمودهاند از در موافقت درآمده ابواب كلفت و نفاق را مسدود فرمايند و قباد خان را كه به جرم يكجهتى و اتفاق با امراى عالى شان از نظر اعتبار و درجهء اقتدار انداختهاند دلجوئى و عذرخواهى نموده به سبزوار فرستند تا اين معنى سلسله جنبان حسن اتفاق آن خان عالى شان با ساير امراى خراسان گردد . چون فرستادگان ، پيغام امراء را به مرتضى قلى خان رسانيدند از غرور و نخوتى كه داشت آن پيغامهاى دوستانه را ترانهء اطفال خيال انگاشت و معادات قديم طوايف تركمان و تكلو را با اويماقات استاجلو و شاملو به خاطر گذرانيده در جواب ، زبان به سخنان درشت و پيغامهاى زشت گشود و يكباره از در بىشرمى درآمده ابواب صلح و صلاح را مسدود نمود و در حضور فرستادگان ، امراى عالى - شان را « ناصوفى » و « روسياه » و خود را « شاهيسون » و « دولتخواه » نام نهاده پيغامهاى سراپا دشنام به نزد امراى عظام فرستاد . و بعد از معاودت كسان امراء به كرات حقيقت اين مقدمات را به عبارتى كه جهانى را به غارت دهد معروض پايهء سرير اعلى گردانيد . و چون خبر شور و شر عظمت و شان مرتضى قلى خان به امراى عالى شان رسيد به تمامى همت متوجه دفع فتنهء وى گرديدند و با لشكرهاى آراسته در موكب جاه و جلال شاهزادهء بلند اقبال ، رايت عزيمت به صوب مشهد مقدس معلى افراخته گنجينهء سينهها را از نقد دوستى و ولا پرداختند . و چون در عرض راه خبر به امراى كينه خواه رسيد كه از جملهء امراى عراق كه به تازگى به حكومت ولايت خراسان مىآيند ولى خليفهء شاملو بر ديگران سبقت جسته به حدود مشهد معلى پيوسته فوجى از سپاه ظفر پناه را بر سر راه وى فرستاده فرمان دادند كه مانع آمدن وى شوند و ممانعت لشكر ، دامنزن نايرهء شور و شر شده كار به گير و دار رسيد و بنا بر آن كه ولى خليفه به جنگ نيامده بود